تجربه موفق

مقالک هایی درباره بهره وری، مدیریت زمان، خلاقیت، سخنوری و پیشرفت های فردی

تجربه موفق

مقالک هایی درباره بهره وری، مدیریت زمان، خلاقیت، سخنوری و پیشرفت های فردی

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیام های کوتاه
آخرین نظرات

۲۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است


دوست دارید جایی باشد که هم به شما ایده معرفی کند، هم آموزش بدهد، هم وام در اختیار شما بگذارد و هم، محصولات تولید شده شما را در چرخه بازاریابی اش، به فروش و مشتری برساند؟

تعجب می کنید؟

گاهی اطراف را، باید دقیق تر دید و تماشا کرد. گاهی، فرصت ها و کانال هایی در اختیار ما هست که از آنها خوب استفاده نمی کنیم؛ صرفاً به این علت که از آنها خبر نداریم. مدت هاست که در کشورمان، ایده اقتصاد مقاومتی و درونزا مطرح شده و پیگیری می شود. یکی از بهترین جاهایی که دارد در این زمینه، خوب کار می کند، سازمان بسیج سازندگی است.

سایت سازمان بسیج سازندگی

اگر به سایت این سازمان مراجعه کنید، می بینید که عده بسیاری، توانسته اند در حوزه های مختلف، از خدمات مشاوره ای و مالی و بازاریابی و حمایتی این سازمان، استفاده کنند و اتفاقاً واحدهای کارآفرینی و خوداشتغالی بسیاری، از این طریق راه افتاده است.

فقط، باید کمی جرأت دل کندن از حوزه آسایش و شهر خودتان را داشته باشید؛ تا بتوانید بیشتر ایده های موجود در این سازمان را، اجرایی کنید. البته بخشی از ایده ها هم هستند که می توانید در همان خانه و شهر خودتان اجرایی کنید.

خوبی این سازمان، در این است که مسخره بازی بانک ها و اداره ها و ... را ندارد و کلاً برای کار راه انداختن آمده است...

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۰۲
عیسی محمدی

دیل کارنگی، در کتاب خواندنی آیین سخنرانی خود، یک نکته جالب را برای پیدا کردن مطالب قابل طرح، بیان می کند. اولش که، یک تقسیم بندی ساده ای انجام می دهد: موضوعات و مطالبی که تازه و جدیدند، موضوعات و مطالبی که قدیمی اند. خب، این تازه ها را که تازه اند و ما، چندان به آنها جلب نمی شویم؛ مگر این که موضوع خیلی خاصی باشند و به شیوه خاصی بیان شده باشند. قدیمی ها و عادی ها و معمولی ها هم که از اسم شان پیداست؛ کاملاً کهنه و عادی و معمولی اند. پس چه مطالبی اند که حسابی ما را به وجد می آورند؟

دیل کارنگی می گوید که: مطالب و دانستنی های جدید درباره موضوعات و رویدادهای عادی؛ اینها هستند که مخاطب ها را حسابی به سخنرانی و مطالب و توضیح و ارائه شما جذب می کنند. سعی کنید برای فروش و تدریس و ارائه و سخنوری و جذب دیگران و ...، اطلاعاتی خاص و فوق العاده و ناشنیده و عجیب، از موضوعات و رویدادهای عادی مطرح کنید. ساده ترش این که: اطلاعاتی غیرعادی از موضوعات و اتفاقات و رویدادهای عادی مطرح کنید؛ آن وقت است که مخاطبان، حسابی به وجود خواهند آمد. یک بار امتحانش کنید؛ به امتحانش می ارزد؛ خاصه روزنامه نگاران و مجریان و فروشندگان و کاسبان و نویسندگان و دانشجوها و استادان و ... .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۰۹
عیسی محمدی

به شما سفارش می کنم که: در عصر خرگوشی امروز، لاک پشتی زندگی کنید. لابد تعجب می کنید؟ البته الان که بیشتر فکر می کنم، می بینم که جای تعجب هم دارد.

راستش را بخواهید، قسمت منفی ذهن و درون آدمی، علاقه زیادی دارد که سریع، به همه چیز برسد. اسمش را می گذارم نفس آدمی. نفس آدمی، دوست دارد که؛

-          شما را با دیگران مقایسه کند،

-          سریع تر از دیگران به همه چیز برسد،

-          بزرگترین و بهتر از همه باشد.

خب، اینها همه اش اشتباه است؛ چرا؟ چون که،

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۴ ، ۱۱:۲۳
عیسی محمدی

این مقاله را هم از ژان بقوسیان، توصیه می کنم به کسانی که درگیر کسب و کارهای اینترنتی هستند. اتفاقات مهمی در این زمینه دارد می افتد؛ اگر اینها را ندانید، شکست می خورید؛ مثل تمرکز روی شبکه های اجتماعی و موبایل ها و .... حتما این مقاله را بخوانید.

مقاله مورد نظر: آینده کسب و کارهای اینترنتی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۲۱
عیسی محمدی

ژان بقوسیان را دوست می دارم؛ حرفه ای و تخصصی دارد کار می کند. مقالات خوبی هم می نویسد. این مقاله، درباره بازاریابی از طریق شبکه های اجتماعی است. نکته های جالبی را اشاره کرده است. ضمن این که به صورت لیست وار آن را نوشته که خواندنش را راحت کرده است. خواندنش را به شما توصیه می کنم.

مقاله مورد نظر: بازاریابی با رسانه های اجتماعی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۱۸
عیسی محمدی

این مقاله را هم، از مجله موفقیت خوانده ام. البته از آنتونی رابینز، انتظار گفتن حرف های بهتری داشتم؛ این حرف ها برای موفقیتی ها، دیگر تکراری و قدیمی شده است، باید سخن نو آورد. اما با این حال، درباره ریسک و اهمیت آن دانستن، چیز بدی نیست؛ با این قسمت مقاله که ریسک کردن، باعث آزاد شدن هورمون هایی در بدن می شود که باعث اقتدار و شکست ناپذیری ما می شود، بیشتر ارتباط گرفتم. البته تونی، بین ریسک ابلهانه و ریسک هوشیارانه هم، تفاوت قائل شده است.

مقاله مورد نظر: دل به دریا می زنی؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۳۶
عیسی محمدی

چطور هدف زندگی مان را پیدا کنیم؟

این مقاله را هم در سایت کارآفرینان جوان دیدم. به نظرم بدکی نیامد؛ ولی باز هم کلی است. اما سئوالات خوبی دارد که راهگشاست. اگر از این سئوال ها استفاده کنید، احتمالا اهداف خوبی پیدا کنید؛ اما باز هم جا دارد که به درک عمیق تری از هدف اصلی زندگی تان برسید. به قول استیو جابز، گاهی رسیدن به هدف اصلی زندگی تان، سالها طول بکشد؛ ولی کاری است که ارزشش را دارد. و به قول پائولو کوئیلو، بالاخره جز شما چه کسی می تواند افسانه شخصی تان را بسازد؟ سفارش قطعی نمی کنم، ولی بدک نیست خواندن این مقاله.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۴۷
عیسی محمدی

10 برابر کردن درآمد در دوران رکود

این مقاله را در سایت برترین ها دیدم. از قسمت اولش خوشم آمد، نکته های جالبی داشت؛ ولی توصیه های بعدی اش، به نظرم کمی تکراری رسید و کلی. البته اگر به نیت قسمت اولش بخوانید، می توانید تغییر و تحولاتی در حد و اندازه ده هزار برابر کردن کار و درآمد و ... بدهید.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۳۸
عیسی محمدی
آرنولد را که یادتان هست؟ همان کوه عضله فیلم‌های ترمیناتور. این مرد، یکی از نمونه‌های بارز قدرت اراده در دنیای امروز ماست. به گوشه‌هایی از زندگی‌اش توجه کنید:

 

           دوران بچگی مریض بود.

           مال یکی از روستاها و دهات‌های اتریش بود. اتریش هم آن موقع، مثل اتریش امروز نبود. تازه جنگ تمام شده بود و بدبخت، بیچاره بود.

           یک ساک برداشت و چند دلار پول. بعد رفت آمریکا. آن‌قدر تمرین کرد و وزنه زد تا شد آرنولد.

           او، اراده‌ای بی‌نظیر داشت. آن‌قدر تمرین کرد که شد یکی از ده مهاجر برتر تاریخ امریکا. مردی که حتی به مرتبه فرمانداری کالیفرنیا هم رسید.

 

و حالا ببینید که این مرد، برای تمرین کردن‌هایش چه شیوه‌هایی داشته:

 

           راز بزرگ موفقیت من؟ تنها یک چیز است: موقع تمرین، فقط تمرکز می‌کردم روی تمرینم؛ نه روی چیز دیگری.

           به سمت وزنه‌ها، به سبکی درنده‌خو و عصبانی حمله می‌کردم. دیوانه‌وار تمرین می‌کردم. دیگران از این سبک تمرین من، غرق تعجب می‌شدند.

           هر بار که وارد باشگاه می‌شوم، مثل مشتزنی عصبانی هستم که می‌خواهد ضربه فنی و نهایی را بزند. با این شیوه، همه قوای فکری و فیزیکی‌ام را متمرکز می‌کنم. فقط تمرکز می‌کنم روی تمرین‌ها. ولی دیگران این‌جوری نیستند. این است راز بزرگ من.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۱۱
عیسی محمدی

امروز بار دیگر، ماجرای آرش کمانگیر را مرور کردم: مردی که در راه میهنش، با همه تاب و توانی که داشت، کمان را کشید تا تیری که پرتاب می کند، معین کننده مرز ایران باشد. در واقع رهبران توران زمین، آرش کمانگیر را که یک سفیر و فرستاده بوده، برای تحقیر ایرانیان انتخاب کردند تا برود آن بالا و یک تیر همین جوری بیندازد تا چند صد متر آن طرفتر، مرز ایران باشد و این چنین، هم سرزمین های بیشتری را اشغال کنند؛ هم ایرانیان را تحقیر. حتی خود ایرانیان هم از این که آرش کمانگیر، این وظیفه را بر عهده گرفته بود، او را شماتت می کردند. اما وی، با تمام توان و ظرفیت روانی و جسمی اش، زه کمان را کشید، تیر را پرتاب کرد و بعد از پرتاب تیر، به چند تکه تقسیم شد و تکه هایش، به جاهای مختلف ایران زمین پراکنده شدند.

واقعاً داستان فوق العاده ای است.

... و اما امروز نیز، هر کدام ما و شما، می توانیم یک آرش کمانگیر دیگری باشیم؛ در هر حوزه ای و تخصصی که داریم. می توانیم با همه ظرفیت وجودی و روانی و جسمی، کارمان را به بهترین نحو ممکن انجام بدهیم. چرا؟ چون که ایران را، فقط ایرانی ها می توانند ساخت؛ و این، جدا از ناسیونالیسم افراطی و خودبرتربینی های متفرعنانه برخی از هم میهنان ماست. ما نیز، میهن خویشتن را، چون پدر و مادر و برادر و دوست خویشتن، دوست می داریم؛ چرا که در این جا زاده شده ایم. پس برای سربلندی و موفقیتش، همچون آرش کمانگیر،

-          با همه ظرفیت روانی و جسمی مان، برای موفقیت خود و کشورمان تلاش کنیم.

-          هر کدام ما، یک آرش کمانگیر می توانیم باشیم؛ حتی اگر دیگرانی، انتقادمان کنند.

-          هر کدام ما، می توانیم افتخار این مرز و بوم باشیم.

برای من که آرش کمانگیر، نماد تمام عیار کار جهادی برای ساخت ایران آباد است؛ شما را نمی دانم.  

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۰۴
عیسی محمدی

هر از چندی، کتاب های برایان تریسی را ورق می زنم. کاربردی تر از دیگران می نویسد. در این بخش، 4 آموزه از وی، برای پیشرفت شغلی و افزایش بهره وری بالا را، برایتان کنار گذاشته ام؛ امیدوارم که به کارتان بیاید.

 

اول: جوری کار کنید که انگار...

تریسی می گوید جوری کار کنید که انگار، یک بازرس آخر ماه قرار است به اداره و سازمان شما بیاید و سختکوش ترین و جدی ترین کارمند سازمان و اداره شما را انتخاب کند. این بازرس، باید شما را انتخاب کند. سعی کنید با چنین نگاهی کار کنید؛ که همه، شما را نشان بدهند، به عنوان سختکوش ترین و جدی ترین کارمند و فرد شاغل آنجا.

دوم: صبح ها زودتر سر کار بیایید

روزی نیم ساعت زودتر بیایید، شاید در طول روز چندان به چشم نیاید، ولی در پایان سال، به شدت باعث افزایش راندمان و بهره وری شما خواهد شد. روزی فقط نیم ساعت زودتر کارتان را شروع کنید؛ همین.

سوم: روزی، نیم ساعت تا یکساعت، دیرتر به خانه بروید

کاری به بقیه نداشته باشید، شما روزی نیم تا یک ساعت دیرتر محل کار خود را ترک کنید؛ این جوری هم توی ترافیک نمی مانید؛ هم می توانید بیشتر کار کنید و کار بیشتری را تمام کنید. همین نیم تا یک ساعت دیرتر محل کار را ترک کردن، در طول روز به چشم نمی آید، ولی در پایان سال، کولاک می کند؛ در افزایش بهره وری و رشد شغلی شما.

چهارم: سخت  تر و جدی تر کار کنید

در طول روز، سعی کنید کمتر با همکاران خود صحبت کنید، با تلفن کمتر حرف بزنید، ناهارتان را سریع تر بخورید، وقت های استراحت به خودتان اختصاص بدهید و سریع که استراحت تان تمام شد، به کارتان برگردید. بیشتر وقت کارمندان، به حرافی های اضافه می گذرد؛ شما چنین نباشید. سعی کنید چنان جدی کار کنید که کسی به خودش جرأت ندهد مزاحم شما بشود. برای خوش بودن و تفریح، می توانید روی خانواده و ساعت های آخر شب و آخر هفته حساب کنید؛ نه روی محل کارتان و همکاران تان. شما آنجا هستید که کار مجموعه را راه بیندازید، نه این که تفریح کنید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۳۹
عیسی محمدی

آرنولد همیشه جزو اسطوره های زندگی من بوده است؛ البته نه زندگی شخصی و سایر رفتارهایش، که جنبه پشتکار داشتن و موفقیت هایی که به دست آورده و تقوای حرفه ای وی برای رسیدن به این موفقیت ها.

او در جایی می گوید:

«تجربه درد و سوزش در عضلات چیزی است که عضله را به رشد می رساند و تفکیک کننده یک قهرمان از یک فرد غیر قهرمان است. اگر می توانید از این مرزهای درد عبور کنید، ممکن است که قهرمان شوید. اگر هم نمی توانید پس قهرمانی را فراموش کنید.»

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۱۲
عیسی محمدی

در یکی از نمایشنامه های بهرام بیضایی بود که این جمله را از قول یکی از شخصیت های آن که گیر سربازان حکومتی افتاده بود و می خواستند او را و خانواده اش را بکشند، خواندم:

زن:«چرا کوششی را که می توانم، نکنم؟»

زن:«خاموش نمی توانم بود؛ اگر آنچه دارم اکنون نگویم کی توانم گفت؟ زیرخاک؟»

این جمله ها، روزها و ماه ها، جمله قصارهای انگیزه بخش من بودند و همیشه هنگام خستگی، از خود می پرسیدم که: چرا کوششی را که می توانم، نکنم؟ پس کی این کوشش را انجام دهم؟ زیر خاک؟

دکتر نادر نصیری، از کوهنوردان، جهانگردان و پزشکان فوق متخصص این مملکت، یک بار که داشت شرح حال و زندگی اش را برایم مطرح می کرد، به جمله جالبی رسید:

روزگاری که در جوانی درس می خواندم، فک و فامیل مسخره می کردند؛ بعضی وقت ها ناراحت می شدم. اما با خودم می گفتم، بالاخره این چند سالی که دارم درس می خوانم، خواهد گذشت؛ چه درس بخوانم، چه درس نخوانم. پس همان بهتر که بخوانم و بگذرد.

القصه این که این دست جملات موفقیتی، فراوانند. اما یادمان باشد که:

چرا کوششی را که می توانیم، نکنیم؟

و به هر حال، زمان خواهد گذشت؛ چه ما نهایت کوشش خود را صرف کنیم یا صرف نکنیم؛ پس چه بهتر که صرف کنیم و بگذرد تا بعد از گذشتنش، چیزی دست مان باشد. به روایت حضرت علی علیه السلام، کارهایی هست که سختی اش می رود و لذتش می ماند و کارهایی هم هست که برعکس. وقتی قرار است که سختی اش بگذرد و لذتش بماند، چرا که نه؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۰۴
عیسی محمدی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۰۸
عیسی محمدی

پای تلویزیون نشسته بودم و داشتم برنامه ها را تماشا می کردم. ناگهان در جایی، دیدم که صحبت هایی درباره پیشرفت انجام شد. رفتم و اصل صحبت ها را که توسط رهبری انجام شده بود، گیر آوردم؛ از طریق اینترنت. دیدم که بحث جالبی است. به بحث «خودشگفتی» اشاره شده بود. احتمالاً این حالت را نزد خیلی ها دیده اید: چهار تا کار درخشان انجام داده اند، فکر می کنند که از دماغ فیل افتاده اند. مدام از کارهای خودشان و دستاوردهایشان، در شگفت می مانند؛ که به این می گوییم خودشگفتی. این خودشگفتی، یکی از موانع پیشرفت دائمی دانسته شده است. و به تعبیر رهبری، اگر عده ای و جماعتی و افرادی دچار آن شوند، طبق سنت الهی، تودهنی خرده و زمین خواهند خرد. شما نیز اگر که دچار خودشگفتی هستید، دچار عجب هستید، این را کنار بگذارید؛ خاصه اگر مدیری هستید و مسئولیتی هستید. مسیر پیشرفت، نه پایانی دارد؛ نه خودشگفتی و عجب سرش می شود؛ فقط تلاش بی وقفه می خواهد و همیشه خود را عقب دانست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۰۴
عیسی محمدی

امروز داشتم سرچی می کردم درباره بهره وری. به تعریف جالبی رسیدم: بهره وری یعنی، نسبت کارهایی که انجام شده است به کارهایی که باید انجام می شده است. از بهره وری، تعریف های زیادی دیده بودم؛ اما حس می کنم که این یکی، واقعاً عینی تر و قابل اندازه گیری تر است. شما در طول روز، می دانید که چه کارهایی باید انجام بشود؛ اما همه آن کارها را انجام نمی دهید. در اداره و سازمان تان، می دانید که چه کارهایی باید انجام بشود؛ اما کارهایی که انجام می شود به اندازه کارهایی که باید انجام بشود و انجام می شده، نیست. نسبت این دو تا، نمره بهره وری شما را مشخص می کند. این، یعنی که اگر نمره بهره وری بالایی در خانواده و خود و سازمان تان می خواهید، باید تمام توان تان را بگذارد؛ چیزی که حضرت امیر آن را استفرغ الجهد می خواند؛ تمام توان و نه چیزی کمتر از آن. این، خیلی فوق العاده است...  

 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۰۴
عیسی محمدی

توی اینترنت می گردم که جمله هایی ناب، از کتاب عباس دست طلا پیدا کنم. چیزی گیرم نمی آید. عباس دست طلا، مردی است که در جنگ بوده، تعمیرکار بوده، توی خراسان گاراژ و بروبیا داشته و حالا بعد سالها، دارد قصه اش را برای من و شما تعریف می کند. کتابش هم مورد لطف رهبری قرار گرفته و کلی تیراژ خورده.

از جستجوهای اینترنتی خودم، این چند تا چیز را درباره اش گیر می آورم؛ باقی مطلب و مطلب کامل، بماند برای وقتی که کتابش را کامل بخوانم.

-          نویسنده، از عباس دست طلا می پرسد که شما فکر شهادت نبودی، وقتی که رفتی جنگ؟ جوابش خیلی جالب است «ای خانوم... آنقدر سرم شلوغ بود که وقت نمی کردم به شهادت فکر کنم... می خواستم همیشه زنده بمانم تا بتوانم چرخ ماشین رزمنده ها را بچرخانم.» نویسنده طی مصاحبه ای، اشاره می کند که تا به حال، کتاب های زیادی درباره دفاع مقدس و آدمهایش نوشته، ولی این جمله را که شنیده، اصلاً یک هفته آچمز بوده و مدام به این جمله فکر می کرده.

-          در جایی دیگر، منتقدی دیگر، نوشته که اهمیت کار عباس دست طلا و گروهش، در دو تا چیز است:

·         اول اینکه، سرعت در تعمیر دارند.

·         دوم اینکه، توقف ناپذیرند.

برای آنها نبود امکانات و ابزار، بدقلقی یک مقام مسئول و این جور چیزها، هیچ مانعی ایجاد نمی کند؛ برای آنها اصل و اساس، راه انداختن کار است، تعمیر چرخ ماشین رزمنده ها.

 

به نقل از سایت رهبری، این قسمت را هم درباره اش می نویسم:

«یک بار گزارشگری از تلویزیون می‌رود به تعمیرگاه پشتیبانی تا با حاج عباس گفت‌وگو کند و از راز شهرتش در جبهه جویا شود.

 

(از متن کتاب)

گزارشگر با تعجب می‌گوید:

- این‌طور که شما تعریف کردید، کار چندان مهمی نیست؛ در حالی که به نظر ما دارید کار مشقت‌باری را انجام می‌دهید!

لبخند می‌زنم:

- بله به حرف ساده است. بیایید از تعمیرگاه بیرون تا کارهایی را که در طول ۱۰ روز قبل انجام داده‌ایم و آماده‌ حرکت برای جبهه است را نشان‌تان بدهم.

۴۰ تا ماشینی را که درست کرده‌ایم و پشت سر هم گذاشته‌ایم تا راننده‌ها بیایند و آن‌ها را ببرند، نشان‌شان می‌دهم:

- این هم کار شبانه‌روزی ما در عرض ۱۰ روز!

می‌پرسد:

- اگر قرار بود این ۴۰ تا ماشین را در تهران انجام دهید، چقدر وقت‌تان را می‌گرفت؟

پاسخ می‌دهم:

- شش ماه؛ اما این‌جا با تهران فرق دارد. باید شلاقی کار کرد. (صفحه‌ی ۲۰۸)»

 

فکر می کنم که کتاب این بنده خدا، نمونه خوبی برای کار ایرانی باشد؛ یک چیزی شبیه «سنگفرش هر خیابان از طلاست» نوشته کیم وو چونگ بنیانگذار دوو و امثالهم. باور نمی کنید؟ بعدها به شما ثابت خواهم کرد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۱۱
عیسی محمدی

حالا که سی و هفت سال از خدا عمر گرفته ام و به گذشته خودم بر می گردم و خوب تأمل و تفکر می کنم، متوجه می شوم که علی رغم مطالعه کتاب های بسیار موفقیتی و همنشینی با بزرگان موفقیتی و چهره های موفق، چندان موفق نبوده ام. علت چیست؟ البته علل زیادی نقش بازی می کنند؛ اما به سه تا از بزرگترین علت ها اشاره می کنم؛ تا اگر در ابتدای راه هستید، عمرتان را با این موانع تلف نکنید.

·         علت اول: تعلل و تعویق

مدت ها یا نمی دانستم که باید در چه حوزه ای کار کنم و چه کاره باشم، یا این که اگر هم می دانستم، این دست و آن دست می کردم تا فرصت های طلایی می گذشت. نمی دانستم شاعری می خواهم بکنم، مدیریت، روزنامه نگاری، کارآفرینی یا ... . البته اعتراف می کنم که گاه، پیدا کردن راه، می تواند پروسه سختی باشد؛ اما شدنی است. به قول استیو جابز، سریع راه تان را پیدا کنید، اگر هم هنوز پیدا نکرده اید، دوباره بگردید؛ حتماً پیدایش خواهید کرد. با مشاوران و باتجربه ها مشورت کنید؛ راه را پیدا کنید؛ اگر هم پیدا کردید، تعویق را جایز ندانید. راه اشتباه، بهتر از تعلل است.

·         علت دوم: غیرتخصصی کار کردن

بزرگترین صدمه به من را، همین پراکنده کاری ها وارد کرد. اگر از همان اول، حوزه ای مورد علاقه را به طور تخصصی دنبال کرده بودم، الان برای خودم غولی شده بودم. خیلی ها که با من شروع کردند، در حوزه هایی، دکترا گرفته اند، متخصص شده اند، صاحبنظر شده اند، کسب و کاری راه انداخته اند و ... . شما این اشتباه را مرتکب نشوید؛ از همان اول، عمیق و تخصصی و متمرکز کار کنید.

·         علت سوم: روحیه صحرانشینی؛ و نه یکجانشینی

در روزگار بیست تا سی سالگی، مدام به خودم افتخار می کردم که سریع می توانم جا عوض کنم و به یک جای دیگر بروم. غافل بودم گل و گیاهی را که مدام از این گلدان به آن گلدان و از این خاک به آن خاک می برند، پژمرده می شود. بعدها به تجربه، دریافتم که یکی از بزرگترین اشتباهات من، تعویض سریع محل کارهایم بوده است؛ در حالی که اگر در یکی از آنها که مثلاً هفتاد درصد به استانداردهای من نزدیک بود، مانده بودم، بیشتر شاخ و برگ گرفته بودم.

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۰۶
عیسی محمدی

دکتر محمود سریع القلم، دیروز مصاحبه ای با روزنامه شرق داشت. به نکته های جالبی اشاره کرده بود؛ خلاصه کلامش این بود که در جهان امروز باید با عدد و رقم حرف زد، نه با توصیه و شعار و امثالهم و من خوبم و ما ویژه ایم و ... .  کلاً مقالات و حرف های این مرد، پر از نکته های قابل تأمل است. این مصاحبه را خواندم؛ چند نکته برای خودم یادداشت کردم. گفتم در عالم موفقیتی خودمان، شاید به کار شما هم بیاید.

 

-          در ‌حال ‌حاضر اعضای فیس‌بوک، یک‌میلیارد و ٤٠٠ ‌میلیون نفر و بیشتر از جمعیت چین است. چین ٣٥ سال قبل معمار بزرگی داشت به نام دن شیائوپینگ، که جمله بسیار معروفی دارد؛ «ما باید به‌گونه‌ای عمل کنیم که در دنیا خیلی در چشم نباشیم»؛ واژه‌ای که به کار برد یا از چینی به انگلیسی ترجمه شده، hiding brightness است.

 

-          نگاهی که باید به داوس و امثال داوس باشد، در شبکه‌های داخلی کشور ما وجود ندارد. ضرورت اینکه باید بیاموزند، اثر بگذارند، اثر بپذیرند و متوجه شوند در دنیا چه اتفاقاتی می‌افتد، در داخل کشور بسیار ضعیف است.

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۱۴
عیسی محمدی

چند روز پیش، با حاج خانوم مکرمه، نشسته بودیم و داشتیم درباره پایان نامه ای که قصد داشت تمامش کند، صحبت می کردیم. کتابی دستش بود درباره مدرنیته؛ ترجمه مراد فرهادپور. می گفت کتاب فوق العاده ای است. چند صفحه ای از آن را تورق کردم. به جمله جالبی اشاره کرد؛ گفت که این کتاب را از کتابخانه دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران گرفته ام و می توانم قسم بخورم که تا به حال، کسی توی دانشگاه آن را نخوانده و ورق نخورده است؛ آن وقت دانشجویان تازه به دوران رسیده، توی حیاط دور می نشینند و سیگار به دست، مدام می گویند ما دغدغه داریم، ما دغدغه داریم...

از این حرفش خیلی خوشم آمد. یک گوشه ای نشستن و مدام غرولند کردن و گلایه کردن، دردی را دوا نمی کند. برای نفوذ و اثربخشی در هر حوزه ای، دستورزبان خاصی وجود دارد. در حوزه دانشگاه، سلاح شما کتاب ها و پایان نامه ها و فیش نویسی ها و تحقیق ها هستند. باقی کارها، وقت تلف کردن و ول گشتن است.

... و اما در حوزه موفقیت، سلاح چیست؟ اول این را بگویم که به قول یک عارف هندی، زندگی اسم نیست؛ فعل است. یعنی چه؟ یعنی این که زندگی:

-          خنده نیست؛ خندیدن است؛

-          شادی نیست؛ شاد بودن است؛

-          آواز نیست؛ آواز خواندن است؛

-          سفر نیست؛ سفر رفتن است؛

-          و ... البته موفقیت نیست؛ موفق بودن است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۲۱
عیسی محمدی

وقتی که حرف از موفقیت به میان می آید، همه سراغ چهره های خارجی می روند. اما من در همین جا، کسی را می شناسم که اسطوره موفقیت من است؛ غلامحسین افشردی، معروف به سردار حسن باقری. مهم نیست که بشناسیدش یا نه؛ مهم این است که اگر این آدم نبود، معلوم نبود سر مملکت ما چه بلایی می آمد؛ مردی که به قول خودش، با خلوص و سعی و تلاش، به شهادت رسید؛ از صفر شروع کرد و شد، یکی از درخشان ترین و به تعبیر خود من، درخشان ترین چهره جنگ.

 

هر از چندی خاطرات این چهره را مرور می کنم و جانی تازه می گیرم؛ واقعاً که برای خودش اعجوبه ای است؛ اصلاً از صد تا بیل گیتس و استیو جابز و ... فراتر است. یک چیز دیگری است این بشر. کتاب صد خاطره از سردار باقری اثر روایت فتح را بگیرید و بخوانید تا ببینید کار کردن و موفق شدن یعنی چه.

 

چند تا خاطره اش را با هم مرور می کنیم تا بفهمید دارم چه می گویم:

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۴۸
عیسی محمدی

با حاج آقا بهجت رحمه الله علیه که آشنا هستید؟ هروقت از او توصیه ای می خواستند برای عمل کردن، می گفت «آیا به موعظه هایی که تا به حال شنیده اید، عمل کرده اید؟ آیا می دانید هر که عمل به معلومات خویش کرد، خداوند مجهولات او را معلوم می نماید...»

این فرمول، فوق العاده است: شمایی که این همه کتاب موفقیت می خوانید، آیا به دانسته ها و توصیه های قبلی عمل کرده اید؟ سر موقع از خواب بیدار می شوید؟ نظم دارید؟ پشتکار دارید؟ سر ماه پس انداز می کنید؟ ساعتی را به یادگیری روزانه اختصاص داده اید آیا؟ و ... اگر هیچ کدام از این توصیه های قبلی را اجرا نکرده اید، پس توصیه های جدید به چه دردتان می خورد؟ همین الان یک کاغذ بردارید، یا یک صفحه ورد باز کنید، هر چیزی که از موفقیت و موفق شدن می دانید، بنویسید. تعجب کردید؟ شما خیلی از مسیر موفق شدن می دانید. تا به حال به کدام یک از این دانسته ها عمل کرده اید؟ اگر عمل نکرده اید، یاد گرفتن توصیه های جدید، دردی را دوا نمی کند. اگر به توصیه هایی که می دانید عمل کنید، بقیه مسیر هم روشن می شود. شاه کلید، عمل به دانسته های پیش از این است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۳۵
عیسی محمدی