تجربه موفق

مقالک هایی درباره بهره وری، مدیریت زمان، خلاقیت، سخنوری و پیشرفت های فردی

تجربه موفق

مقالک هایی درباره بهره وری، مدیریت زمان، خلاقیت، سخنوری و پیشرفت های فردی

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیام های کوتاه
آخرین نظرات

۷۱ مطلب با موضوع «موفقیت» ثبت شده است

این یادداشت از عیسی محمدی، دو، سه روز پیش در روزنامه همشهری چاپ شده است. 

***

انسان‌ها رشد می‌کنند و بزرگ می‌شوند، سپس پیشه و حرفه‌ای را یاد می‌گیرند و وارد بازار کار می‌شوند. آنها کار می‌کنند و کار می‌کنند و به این رویه ادامه می‌دهند. گاهی وقت‌ها کارهایی که می‌کنند، بیش از حد نیازشان است؛ اما باز هم کار می‌کنند. این کارهای اضافه، باعث می‌شود تا ارزش‌افزوده ایجاد شود. هرقدر ارزش‌افزوده جامعه‌ای بیشتر و بیشتر باشد، این جامعه قدرتمندتر و قابل اعتناتر خواهد بود. حالا بخشی از این کارهایی که بزرگسالان انجام می‌دهند را می‌توان در تولید خلاصه کرد؛ یعنی آنها در حال تولید و ارائه یک کالا، محصول و حتی خدمات هستند. در واقع ارزش ذاتی کار، علاوه بر مزیت‌های فردی که برای شهروندان دارد، با بحث قدرتمندسازی اقتصادی و غیراقتصادی جامعه هم مرتبط است؛ به همین دلیل است که تأکید می‌کنند هر جامعه‌ای، باید به‌شدت کاری و تولیدکننده و اهل تلاش و حرکت و... باشد. ولی چرا جامعه ما، به‌جای اینکه به طرف تولید و کارهایی از این دست برود، بیشتر به طرف غیرتولید و کارمندی و دلالی و راحت پول‌درآوردن و گریز از رنج تولید می‌رود؟ این، سؤالی است که از جنبه‌های مختلف می‌توان به آن جواب داد. واقعا چرا ما مولد نیستیم و حتی از آن گریزانیم؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۷ ، ۱۲:۴۳
عیسی محمدی

رای رسیدن به موفقیت و پیروزی، باید تلاش بسیاری کنید. اما مسأله مهم اینجاست که:

چطور بتوانیم از نظر ذهنی، خودمان را برای این تلاش آماده کنیم؟

چطور خودمان را برای این تلاش عظیم، ترغیب و برانگیخته کنیم تا وسط راه، کم نیاوریم؟

جایی می خواندم که همیشه، از نظر زحمت و سرمایه، سه برابر بیشتر از سرمایه و زحمت اولیه ای که فکر می کردید، باید خرج کنید و صرف کنید تا به موفقیت و هدف تان برسید. بله، سه برابر. پس موفقیت، سخت است و راه رسیدن به آن، سخت تر است و باید خودتان را برای حفظ انگیزه در این راه دراز، حاضر کنید.

اما چطور؟

متن کامل این مقاله را می توانید در کافه موفقیت، اینجا بخوانید. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۵ ، ۲۰:۰۷
عیسی محمدی

طی یکی، دو روز گذشته، یک ایرانی کاردرست درگذشت؛ به نام سردار محمد ناظری. چه کاره بود؟ فرمانده نیروهای ویژه نیروی دریایی سپاه. احتمالاً او را در مسابقات فرمانده شبکه افق هم دیده اید. چرا همیشه از استقامت و درس های کماندوهای خارجی بنویسیم؟ این بار یکی از مصاحبه های اخیر او را زیر و رو کرده ایم و گفته هایی از او را نقل کرده ایم؛ که می تواند برای رهروان موفقیت بسیار مفید باشد. یادتان باشد برایان تریسی هم با استفاده از همین اصول نظامی، کتابی درباره موفقیت نوشته است. این بار، این درس ها را از یک هموطن می گیریم. او در این گفته ها، از دلایل موفقیت نیروهای ویژه و سایر خصوصیات آنها گفته است.


ادامه این مطلب خواندنی را، می توانید اینجا ببینید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۳:۰۳
عیسی محمدی

در هر شرایطی پس انداز کنید
می گویند آزادی و استقلال مالی، سراغ کسانی می آید که تحت هر شرایطی، ده درصد درآمدشان را پس انداز کنند. قسط دارید؟ پس اول پس انداز کنید. باید برای خانه خرید کنید و برای بچه ها، لباس و پوشک و ... بخرید؟ پس اول پس انداز کنید. اگر امروز قدرت این کار را نداشته باشید، فردا هم که درآمدتان دو برابر شد، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. اگر امروز بتوانید، پس همیشه قادر خواهید بود. ثروت اندوزی، یک سبک زندگی است؛ که باید همیشه رعایت شود؛ با هر وضعیت و درآمد و حال و روزی که دارید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۳۰
عیسی محمدی

برایان تریسی، از مدرسان موفقیت درباره کتاب می گوید:

اگر شما روزی یک ساعت و هفته‌ای یک کتاب بخوانید، در طول سه سال در حرفهٔ خود کارشناس می‌شوید و طی پنج سال یک کارشناس ملی شده و طی هفت سال به یک کارشناس بین‌المللی تبدیل خواهید شد.

جیم ران، استاد موفقیت نیز معتقد است که زندگی همچون قفسه هایی است؛ که بهترین داشته هایش را، در طبقات بالایی می گذارد و برای رسیدن به آن، باید زیر پایمان کتاب بگذاریم؛ منظورش این است که باید کتاب بخوانیم.

این کتاب ها را، این کتاب ها، این کتاب ها را دست کم نگیرید؛ هر چه هست همان جاست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۱۱
عیسی محمدی
مصاحبه احمد حلت با همشهری جوان را می خوانم. قانون جذب را زیر سئوال برده است. البته من هم ارتباط چندانی با قانون جذب نمی گیرم؛ اما این که دوستان به این راحتی، همه چیز را زیر سئوال می برند، برایم کمی عجیب است. تا دیروز تبلیغ می کردند، از امروز به بعد تکفیر می کنند.
حضرت علی علیه السلام، می فرمایند که فکر کردن به هر چیزی، سرآغاز شکل گیری و اتفاق افتادن آن است. قانون جذب هم نمی گوید که بنشین یک گوشه ای و فقط فکر کن؛ فقط این را می گوید هر چیزی که از راه مغز وارد شود، از راه عضله ها خارج خواهد شد. قدرت تلقین و باور و فکر را می گوید. جایی در کتاب راز، نخوانده ام که توصیه به گوشه نشینی و منتظر ماندن و ... کند؛ صرفاً در باب اهمیت انتظار از کائنات نوشته اند؛ امری که دوستان اثبات علمی و عملی آن را، در کتاب های پل ژاگو و امثالهم، به راحتی می توانند مشاهده کنند.
امیدوارم رفقا، کمی عمیق تر به این جور مباحث نگاه کنند و همه اش، دنبال یک اتفاق عجیب و غریب و مثلاً متفاوت نباشند.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۰۴
عیسی محمدی

پیام که دریافت می‌شود چند دقیقه بیشتر طول نمی‌کشد تا پاسخ دهد. مدیر یکی از پرطرفدارترین کانال‌های تلگرام است که به گفته خودش، ماهانه ٣٠‌ میلیون تومان درآمد دارد. برایش در تلگرام می‌نویسم در حال نوشتن گزارشی درباره کسب‌وکارهای اینترنتی هستم و می‌خواهم درباره تجربه او بدانم.

به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از روزنامه شرق، او که نام کاربری «منصور قیامت» را دارد و البته نام اصلی‌اش هم نیست، چند ثانیه بعد پاسخ می‌دهد: «جواب این سؤال که خیلی واضحه. مخاطب‌های یک کانال یا پیج وقتی زیاد بشن، می‌شه تبلیغات گرفت و در کانال یا پیج نمایش داد و کسب درآمد کرد. موضوع پیچیده‌ای نیست». و وقتی می‌پرسم: «چطور بازاریابی می‌کنید؟» باز هم با همان بی‌خیالی قبلی جواب می‌دهد: «بازاریابی نیازی نیست. خود آگهی‌دهنده‌ها میان بهم پیام میدن». اما موضوع به آن سادگی‌ها که منصور قیامت، جوان ٣١ساله قمی و تحصیل‌کرده زبان انگلیسی، می‌گوید، نیست. خیلی‌ها مثل او و با آرزوی داشتن شغلی بی‌دردسر و با درآمد ‌میلیونی، وارد این کار می‌شوند و بعد از مدتی می‌بینند برای جلب مخاطب باید دست به کارهایی بزنند که عاقبت آن را یا پلیس فتا تعیین می‌کند یا فیلترینگ تلگرام.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۲۶
عیسی محمدی

بالاخره پرسپولیس هم استقلال را برد؛ در زیباترین دربی سال های اخیر، با شش گل از دو تیم. به این می گویند یک فوتبال ناب. با این که قدیم ها استقلالی بودم و الان برایم فرقی نمی کند کدام تیم ببرد و ببازد، ولی ده دقیقه که بازی را نگاه کردم، دیدم این استقلال، از پس این پرسپولیس به قول همکارم هار، بر نخواهد آمد. واقعاً شبیه مغول ها بازی می کردند.


مصاحبه ای می خواندم از پروفسور برانکو. ایده های موفقیتی جالبی از یک مربی خوب در آنها بود. با هم، مرورشان می کنیم:


•    اصل کار ما براین اساس بود که با کار فراوان نتیجه بگیریم با کار و کار و کار و البته تحلیل و ارزیابی توانایی بازیکنانم.
•    تنها شعبده و جادوی ما کار بود و کار و تمرین.
•   بازیکن نباید فکر کند موقعیتی که در باشگاه دارد همیشگی است و با یک بازی خوب در یک فصل جای خودش را تا آخر عمر ورزشی‌اش در پرسپولیس حفظ می‌کند. ما مدام روی این مسئله تأکید داریم.
•    در ورزش حرفه‌ای روابط کاملاً شفاف و تعریف شده است. وظایف و مسئولیت مربی و بازیکن کاملاً مشخص است. آن چیزی که من از بازیکنان می‌خواهم یک ارتباط و حضور حرفه‌ای در کار است با وظایفی مشخص و اینجا دیگر دموکراسی و من بمیرم تو بمیری وجود ندارد. من از بازیکن نمی‌خواهم از بالای برج میلاد به پایین بپرد. از آنها می‌خواهم خودشان را برای تمرین آماده کنند و تمرین هسته مرکزی زندگی آنها باشد و تمام کارهای زندگی خود را با تمرین هماهنگ کنند، برای تمرین استراحت کنند، به موقع بخورند به موقع در تمرین حاضر شوند و قبل از حضور در تمرین آمادگی کامل داشته باشند و همه مسائل دیگر را باید بگذارند بعد از تمرین. بازیکن باید تمام کارهای روزمره زندگی‌اش را با تمرینش هماهنگ کند.
•    این را بازیکن باید بفهمد که فوتبال خیلی سخت و خسته‌کننده است و رژیم و کاری و خاص خودش را می‌طلبد و به همین خاطر معتقدم بازیکنان باید به این مسئله برسند و طبیعی است عصبانی می‌شوم وقتی این کار را انجام ندهند؛ چرا که دلیلی نمی‌بینم آنطور که می‌خواهم نباشند و به آنچه گفتم نرسند.
•    بازیکن باید درک کند این تمرین و این فشار برای خود اوست و اگر نفهمد که در این راستا باید حداکثر توان خود را بگذارد، ‌تأثیر تمرین به حداقل می‌رسد. آنها در واقع باید درک کنند که از این فشار خود آنها نفع می‌برند که اگر بفهمند، بهتر و با کیفیت‌تر و راحت‌تر می‌توانند بازی کنند و همین باعث پیشرفت آنها می‌شود.
•    همیشه می‌شود بهتر بود و همین که به موقعیت موجود راضی بشوید، ‌کارتان تمام است و افت شروع می‌شود و این چیزی نیست که نه ما بخواهیم و نه هوادار پرسپولیس.
•    اساس و فلسفه ما کار است. کار زیاد و تنها کار و تلاش است که در دراز مدت نتیجه می‌دهد. درست است شانس فاکتور مهمی است، اما اگر خودمان به خودمان نخواهیم کمک کنیم، ‌خدا هم به ما کمک نمی‌کند. اول باید خودمان کمک کنیم به خودمان تا خدا هم از ما راضی باشد و کمکمان کند.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۵ ، ۰۹:۵۱
عیسی محمدی

-          موفقیت حق توست،

-          موفقیت شانس توست،

-          موفقیت شاید هم حق تو نباشد.

شما دوست دارید به کدام یک از این باورها پایبند باشید؟ شاید بپرسید تفاوت در چیست؛ خواهم گفت. تفاوت، در انگیزه هایی است که هر کدام از این باورها ایجاد می کنند. به قول معروف، چیزی که از راه مغز وارد بدن شود، از راه عضله ها هم خارج خواهد شد. یعنی که خیلی مواظب باورها و عقاید خودتان باشید.

 

هر وقت موفقیت را حق مسلم خود فرض کنید، در این باره با کسی تعارف نداشته و عمیقاً دنبال دستیابی به آن بوده و هیچ رقمه هم از کوتاه نخواهید آمد. چرا؟ چون این، مثل هوا و آب و محل زندگی و ...، حق مسلم شماست.

 

اما وقتی که موفقیت را شانسی بدانید یا خودتان را مستحق آن ندانید، در این صورت خودتان را به آب و آتش نخواهید زد. چرا؟ چون ته دلتان، فکر می کنید که: من کجا و موفقیت کجا؟ شاید من لیاقت رسیدن به موفقیت را نداشته باشیم. این، یک اشتباه محض است. موفقیت را حق مسلم خودتان بدانید؛ تا هیچ رقمه از تلاش کردن باز نمانید.

 

باورهای دیگر را دور بریزید؛ این بهترین معامله ای است که می توانید با خودتان بکنید؛ این که بهترین ها و موفقیت را، حق مسلم خود بدانید.  

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۵ ، ۰۳:۰۴
عیسی محمدی

رونی کلمن، قهرمان بدنسازی جهان، معتقد است که همه دوست می دارند که قهرمان بدنسازی جهان باشند؛ اما کمتر کسی است که بخواهد وزنه های سنگین را، تاب بیاورد. آرنولد هم معتقد است که برای رسیدن به قهرمانی، باید از سوزشی که در عضله ها و هنگام تمرین ایجاد شده، فراتر رفت؛ وگرنه باید با قهرمانی خداحافظی کرد.
قهرمانان بزرگ ورزشی، به عنوان نمادهایی از موفقیت، چطور موفق شده اند به این حد از توانمندی برسند؟ خیلی ساده: آنها کارهای را ترک کرده و کارهایی را، بیشتر و بیشتر و باز هم بیشتر، تکرار کرده اند. البته همین فرمول ساده، اجرایش سخت است و زمان می خواهد. هر روز، باید به خودتان انگیزه بدهید؛ چرا که در ادامه، به شدت انگیزه کم خواهید آورد. یادمان باشد که موفقیت، پنجاه درصد تکنیک و پنجاه درصد انگیزه است؛ هر کدام بدون دیگری، عقیم است.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۵ ، ۱۵:۲۹
عیسی محمدی


در اینجا، قصد دارم یکی از ساده ترین راه های موفق شدن و رسیدن به موفقیت را برایتان توصیف کنم. لابد شما هم دوست دارید در کار و شغل و زندگی و ... خودتان موفق بشوید و پیشرفت داشته باشید و جزو قله ها باشید، نه؟ راهش اینجاست، چیزی که خیلی ساده برایتان نقل می کنم و فقط، باید اجرایش کنید.

شما در چه حوزه ای کار می کنید؟ هر حوزه ای. در این حوزه ای که کار می کنید، آدم های موفقی که می شناسید، چه کارهایی انجام می دهند؟ مثلاً چه ساعتی سر کار می آیند، چطور کار می کنند، چطور با دیگران ارتباط می گیرند، چقدر کتاب و اطلاعات به مغزشان وارد می کنند، چند ساعت در روز کار می کنند و .... بروید و از موفق های حوزه و شغل تان اینها را بپرسید؛ که چه کارهایی کرده اند که موفق شده اند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۰۵
عیسی محمدی

این دکتر مهدی گلشنی را خیلی خیلی دوست می دارم؛ باسواد، میهن دوست و فهیم است. اصلاً هر مصاحبه ای از او می بینم، سریع می روم و می خوانم. برای خودم نکته های جالبی دارد. این گفتگو را هم، از همشهری خردنامه دیده ام؛ درباره کارکردهای تکنولوژی در سبک زندگی. یک سری نکته ها را فکر می کنم به درد دنیای موفقیتی خودمان می خورد، برداشت کرده ام. معتقدم که خوب کار کردن و خوب عمل کردن، نیازمند خوب فکر کردن است. معتقدم خیلی ها که انگیزه ندارند، در ذهن شان تصویر واحد و روشنی از پیشرفت و توسعه وجود ندارد و بلبشویی است در ذهن شان؛ به خاطر همین نمی توانند متمرکز کار کنند. بخوانید، خوب است. دکتر گلشنی، دکترای فیزیک از دانشگاه برکلی آمریکا دارد و استاد ممتاز دانشگاه شریف است. ضمن این که در حوزه علم، دین، فیزیک و فلسفه هم فعالیت های قابل توجهی داشته است.

    میزان وقتی که افراد صرف اینترنت، تلویزیون و غیره می‌کنند، بسیار بر سبک زندگی آن‌ها اثر گذاشته است. حال اگر وسایل این‌چنینی مثل تلویزیون، برنامه‌هایی داشت که از بُعد فرهنگی قوی و صحیح بود و برنامه‌های آموزشی خوبی پخش می‌کرد، اشکالی نداشت. اما از طریق تبلیغات، برنامه‌ها و سریال‌هایی که ارائه می‌شود، رفتارهایی در جامعه شیوع پیدا می‌کند که تا قبل از آن، فقط در محیط‌های خصوصی جامعه وجود داشته است. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۴ ، ۰۳:۰۱
عیسی محمدی

دوست دارید جایی باشد که هم به شما ایده معرفی کند، هم آموزش بدهد، هم وام در اختیار شما بگذارد و هم، محصولات تولید شده شما را در چرخه بازاریابی اش، به فروش و مشتری برساند؟

تعجب می کنید؟

گاهی اطراف را، باید دقیق تر دید و تماشا کرد. گاهی، فرصت ها و کانال هایی در اختیار ما هست که از آنها خوب استفاده نمی کنیم؛ صرفاً به این علت که از آنها خبر نداریم. مدت هاست که در کشورمان، ایده اقتصاد مقاومتی و درونزا مطرح شده و پیگیری می شود. یکی از بهترین جاهایی که دارد در این زمینه، خوب کار می کند، سازمان بسیج سازندگی است.

سایت سازمان بسیج سازندگی

اگر به سایت این سازمان مراجعه کنید، می بینید که عده بسیاری، توانسته اند در حوزه های مختلف، از خدمات مشاوره ای و مالی و بازاریابی و حمایتی این سازمان، استفاده کنند و اتفاقاً واحدهای کارآفرینی و خوداشتغالی بسیاری، از این طریق راه افتاده است.

فقط، باید کمی جرأت دل کندن از حوزه آسایش و شهر خودتان را داشته باشید؛ تا بتوانید بیشتر ایده های موجود در این سازمان را، اجرایی کنید. البته بخشی از ایده ها هم هستند که می توانید در همان خانه و شهر خودتان اجرایی کنید.

خوبی این سازمان، در این است که مسخره بازی بانک ها و اداره ها و ... را ندارد و کلاً برای کار راه انداختن آمده است...

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۰۲
عیسی محمدی

به شما سفارش می کنم که: در عصر خرگوشی امروز، لاک پشتی زندگی کنید. لابد تعجب می کنید؟ البته الان که بیشتر فکر می کنم، می بینم که جای تعجب هم دارد.

راستش را بخواهید، قسمت منفی ذهن و درون آدمی، علاقه زیادی دارد که سریع، به همه چیز برسد. اسمش را می گذارم نفس آدمی. نفس آدمی، دوست دارد که؛

-          شما را با دیگران مقایسه کند،

-          سریع تر از دیگران به همه چیز برسد،

-          بزرگترین و بهتر از همه باشد.

خب، اینها همه اش اشتباه است؛ چرا؟ چون که،

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۴ ، ۱۱:۲۳
عیسی محمدی

امروز بار دیگر، ماجرای آرش کمانگیر را مرور کردم: مردی که در راه میهنش، با همه تاب و توانی که داشت، کمان را کشید تا تیری که پرتاب می کند، معین کننده مرز ایران باشد. در واقع رهبران توران زمین، آرش کمانگیر را که یک سفیر و فرستاده بوده، برای تحقیر ایرانیان انتخاب کردند تا برود آن بالا و یک تیر همین جوری بیندازد تا چند صد متر آن طرفتر، مرز ایران باشد و این چنین، هم سرزمین های بیشتری را اشغال کنند؛ هم ایرانیان را تحقیر. حتی خود ایرانیان هم از این که آرش کمانگیر، این وظیفه را بر عهده گرفته بود، او را شماتت می کردند. اما وی، با تمام توان و ظرفیت روانی و جسمی اش، زه کمان را کشید، تیر را پرتاب کرد و بعد از پرتاب تیر، به چند تکه تقسیم شد و تکه هایش، به جاهای مختلف ایران زمین پراکنده شدند.

واقعاً داستان فوق العاده ای است.

... و اما امروز نیز، هر کدام ما و شما، می توانیم یک آرش کمانگیر دیگری باشیم؛ در هر حوزه ای و تخصصی که داریم. می توانیم با همه ظرفیت وجودی و روانی و جسمی، کارمان را به بهترین نحو ممکن انجام بدهیم. چرا؟ چون که ایران را، فقط ایرانی ها می توانند ساخت؛ و این، جدا از ناسیونالیسم افراطی و خودبرتربینی های متفرعنانه برخی از هم میهنان ماست. ما نیز، میهن خویشتن را، چون پدر و مادر و برادر و دوست خویشتن، دوست می داریم؛ چرا که در این جا زاده شده ایم. پس برای سربلندی و موفقیتش، همچون آرش کمانگیر،

-          با همه ظرفیت روانی و جسمی مان، برای موفقیت خود و کشورمان تلاش کنیم.

-          هر کدام ما، یک آرش کمانگیر می توانیم باشیم؛ حتی اگر دیگرانی، انتقادمان کنند.

-          هر کدام ما، می توانیم افتخار این مرز و بوم باشیم.

برای من که آرش کمانگیر، نماد تمام عیار کار جهادی برای ساخت ایران آباد است؛ شما را نمی دانم.  

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۰۴
عیسی محمدی

توی اینترنت می گردم که جمله هایی ناب، از کتاب عباس دست طلا پیدا کنم. چیزی گیرم نمی آید. عباس دست طلا، مردی است که در جنگ بوده، تعمیرکار بوده، توی خراسان گاراژ و بروبیا داشته و حالا بعد سالها، دارد قصه اش را برای من و شما تعریف می کند. کتابش هم مورد لطف رهبری قرار گرفته و کلی تیراژ خورده.

از جستجوهای اینترنتی خودم، این چند تا چیز را درباره اش گیر می آورم؛ باقی مطلب و مطلب کامل، بماند برای وقتی که کتابش را کامل بخوانم.

-          نویسنده، از عباس دست طلا می پرسد که شما فکر شهادت نبودی، وقتی که رفتی جنگ؟ جوابش خیلی جالب است «ای خانوم... آنقدر سرم شلوغ بود که وقت نمی کردم به شهادت فکر کنم... می خواستم همیشه زنده بمانم تا بتوانم چرخ ماشین رزمنده ها را بچرخانم.» نویسنده طی مصاحبه ای، اشاره می کند که تا به حال، کتاب های زیادی درباره دفاع مقدس و آدمهایش نوشته، ولی این جمله را که شنیده، اصلاً یک هفته آچمز بوده و مدام به این جمله فکر می کرده.

-          در جایی دیگر، منتقدی دیگر، نوشته که اهمیت کار عباس دست طلا و گروهش، در دو تا چیز است:

·         اول اینکه، سرعت در تعمیر دارند.

·         دوم اینکه، توقف ناپذیرند.

برای آنها نبود امکانات و ابزار، بدقلقی یک مقام مسئول و این جور چیزها، هیچ مانعی ایجاد نمی کند؛ برای آنها اصل و اساس، راه انداختن کار است، تعمیر چرخ ماشین رزمنده ها.

 

به نقل از سایت رهبری، این قسمت را هم درباره اش می نویسم:

«یک بار گزارشگری از تلویزیون می‌رود به تعمیرگاه پشتیبانی تا با حاج عباس گفت‌وگو کند و از راز شهرتش در جبهه جویا شود.

 

(از متن کتاب)

گزارشگر با تعجب می‌گوید:

- این‌طور که شما تعریف کردید، کار چندان مهمی نیست؛ در حالی که به نظر ما دارید کار مشقت‌باری را انجام می‌دهید!

لبخند می‌زنم:

- بله به حرف ساده است. بیایید از تعمیرگاه بیرون تا کارهایی را که در طول ۱۰ روز قبل انجام داده‌ایم و آماده‌ حرکت برای جبهه است را نشان‌تان بدهم.

۴۰ تا ماشینی را که درست کرده‌ایم و پشت سر هم گذاشته‌ایم تا راننده‌ها بیایند و آن‌ها را ببرند، نشان‌شان می‌دهم:

- این هم کار شبانه‌روزی ما در عرض ۱۰ روز!

می‌پرسد:

- اگر قرار بود این ۴۰ تا ماشین را در تهران انجام دهید، چقدر وقت‌تان را می‌گرفت؟

پاسخ می‌دهم:

- شش ماه؛ اما این‌جا با تهران فرق دارد. باید شلاقی کار کرد. (صفحه‌ی ۲۰۸)»

 

فکر می کنم که کتاب این بنده خدا، نمونه خوبی برای کار ایرانی باشد؛ یک چیزی شبیه «سنگفرش هر خیابان از طلاست» نوشته کیم وو چونگ بنیانگذار دوو و امثالهم. باور نمی کنید؟ بعدها به شما ثابت خواهم کرد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۱۱
عیسی محمدی

حالا که سی و هفت سال از خدا عمر گرفته ام و به گذشته خودم بر می گردم و خوب تأمل و تفکر می کنم، متوجه می شوم که علی رغم مطالعه کتاب های بسیار موفقیتی و همنشینی با بزرگان موفقیتی و چهره های موفق، چندان موفق نبوده ام. علت چیست؟ البته علل زیادی نقش بازی می کنند؛ اما به سه تا از بزرگترین علت ها اشاره می کنم؛ تا اگر در ابتدای راه هستید، عمرتان را با این موانع تلف نکنید.

·         علت اول: تعلل و تعویق

مدت ها یا نمی دانستم که باید در چه حوزه ای کار کنم و چه کاره باشم، یا این که اگر هم می دانستم، این دست و آن دست می کردم تا فرصت های طلایی می گذشت. نمی دانستم شاعری می خواهم بکنم، مدیریت، روزنامه نگاری، کارآفرینی یا ... . البته اعتراف می کنم که گاه، پیدا کردن راه، می تواند پروسه سختی باشد؛ اما شدنی است. به قول استیو جابز، سریع راه تان را پیدا کنید، اگر هم هنوز پیدا نکرده اید، دوباره بگردید؛ حتماً پیدایش خواهید کرد. با مشاوران و باتجربه ها مشورت کنید؛ راه را پیدا کنید؛ اگر هم پیدا کردید، تعویق را جایز ندانید. راه اشتباه، بهتر از تعلل است.

·         علت دوم: غیرتخصصی کار کردن

بزرگترین صدمه به من را، همین پراکنده کاری ها وارد کرد. اگر از همان اول، حوزه ای مورد علاقه را به طور تخصصی دنبال کرده بودم، الان برای خودم غولی شده بودم. خیلی ها که با من شروع کردند، در حوزه هایی، دکترا گرفته اند، متخصص شده اند، صاحبنظر شده اند، کسب و کاری راه انداخته اند و ... . شما این اشتباه را مرتکب نشوید؛ از همان اول، عمیق و تخصصی و متمرکز کار کنید.

·         علت سوم: روحیه صحرانشینی؛ و نه یکجانشینی

در روزگار بیست تا سی سالگی، مدام به خودم افتخار می کردم که سریع می توانم جا عوض کنم و به یک جای دیگر بروم. غافل بودم گل و گیاهی را که مدام از این گلدان به آن گلدان و از این خاک به آن خاک می برند، پژمرده می شود. بعدها به تجربه، دریافتم که یکی از بزرگترین اشتباهات من، تعویض سریع محل کارهایم بوده است؛ در حالی که اگر در یکی از آنها که مثلاً هفتاد درصد به استانداردهای من نزدیک بود، مانده بودم، بیشتر شاخ و برگ گرفته بودم.

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۰۶
عیسی محمدی

دکتر محمود سریع القلم، دیروز مصاحبه ای با روزنامه شرق داشت. به نکته های جالبی اشاره کرده بود؛ خلاصه کلامش این بود که در جهان امروز باید با عدد و رقم حرف زد، نه با توصیه و شعار و امثالهم و من خوبم و ما ویژه ایم و ... .  کلاً مقالات و حرف های این مرد، پر از نکته های قابل تأمل است. این مصاحبه را خواندم؛ چند نکته برای خودم یادداشت کردم. گفتم در عالم موفقیتی خودمان، شاید به کار شما هم بیاید.

 

-          در ‌حال ‌حاضر اعضای فیس‌بوک، یک‌میلیارد و ٤٠٠ ‌میلیون نفر و بیشتر از جمعیت چین است. چین ٣٥ سال قبل معمار بزرگی داشت به نام دن شیائوپینگ، که جمله بسیار معروفی دارد؛ «ما باید به‌گونه‌ای عمل کنیم که در دنیا خیلی در چشم نباشیم»؛ واژه‌ای که به کار برد یا از چینی به انگلیسی ترجمه شده، hiding brightness است.

 

-          نگاهی که باید به داوس و امثال داوس باشد، در شبکه‌های داخلی کشور ما وجود ندارد. ضرورت اینکه باید بیاموزند، اثر بگذارند، اثر بپذیرند و متوجه شوند در دنیا چه اتفاقاتی می‌افتد، در داخل کشور بسیار ضعیف است.

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۱۴
عیسی محمدی

چند روز پیش، با حاج خانوم مکرمه، نشسته بودیم و داشتیم درباره پایان نامه ای که قصد داشت تمامش کند، صحبت می کردیم. کتابی دستش بود درباره مدرنیته؛ ترجمه مراد فرهادپور. می گفت کتاب فوق العاده ای است. چند صفحه ای از آن را تورق کردم. به جمله جالبی اشاره کرد؛ گفت که این کتاب را از کتابخانه دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران گرفته ام و می توانم قسم بخورم که تا به حال، کسی توی دانشگاه آن را نخوانده و ورق نخورده است؛ آن وقت دانشجویان تازه به دوران رسیده، توی حیاط دور می نشینند و سیگار به دست، مدام می گویند ما دغدغه داریم، ما دغدغه داریم...

از این حرفش خیلی خوشم آمد. یک گوشه ای نشستن و مدام غرولند کردن و گلایه کردن، دردی را دوا نمی کند. برای نفوذ و اثربخشی در هر حوزه ای، دستورزبان خاصی وجود دارد. در حوزه دانشگاه، سلاح شما کتاب ها و پایان نامه ها و فیش نویسی ها و تحقیق ها هستند. باقی کارها، وقت تلف کردن و ول گشتن است.

... و اما در حوزه موفقیت، سلاح چیست؟ اول این را بگویم که به قول یک عارف هندی، زندگی اسم نیست؛ فعل است. یعنی چه؟ یعنی این که زندگی:

-          خنده نیست؛ خندیدن است؛

-          شادی نیست؛ شاد بودن است؛

-          آواز نیست؛ آواز خواندن است؛

-          سفر نیست؛ سفر رفتن است؛

-          و ... البته موفقیت نیست؛ موفق بودن است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۲۱
عیسی محمدی

وقتی که حرف از موفقیت به میان می آید، همه سراغ چهره های خارجی می روند. اما من در همین جا، کسی را می شناسم که اسطوره موفقیت من است؛ غلامحسین افشردی، معروف به سردار حسن باقری. مهم نیست که بشناسیدش یا نه؛ مهم این است که اگر این آدم نبود، معلوم نبود سر مملکت ما چه بلایی می آمد؛ مردی که به قول خودش، با خلوص و سعی و تلاش، به شهادت رسید؛ از صفر شروع کرد و شد، یکی از درخشان ترین و به تعبیر خود من، درخشان ترین چهره جنگ.

 

هر از چندی خاطرات این چهره را مرور می کنم و جانی تازه می گیرم؛ واقعاً که برای خودش اعجوبه ای است؛ اصلاً از صد تا بیل گیتس و استیو جابز و ... فراتر است. یک چیز دیگری است این بشر. کتاب صد خاطره از سردار باقری اثر روایت فتح را بگیرید و بخوانید تا ببینید کار کردن و موفق شدن یعنی چه.

 

چند تا خاطره اش را با هم مرور می کنیم تا بفهمید دارم چه می گویم:

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۴۸
عیسی محمدی

آنهایی که ثروتی به هم زده اند و تکبر دارند، مشخص است که از راه درستی، به این ثروت دست نیافته اند. کسی که از فرآیند درست و توآم با زحمت کشیدن و خوشفکری و صرفه جویی و ... به ثروت می رسد، نیک می داند که روزی ممکن است همه این ها را از دست بدهد؛ پس هیچ گاه تواضع خود را از دست نمی دهد.

او نیک می داند که دیگرانی نیز در جامعه هستند که بارها و بارها بهتر و زیرکتر از اویند؛ ولی این امکان برای آنها فراهم نشده است. پس خدا را همیشه شاکر است و همه را، از ناحیه خدا می داند. در نتیجه، دوباره تواضعش بیشتر می شود.

هرچند که چنین ثروتمندی، اگر دوباره زمین بخورد، به واسطه این که این فرآیند را پله پله آمده و این روند در درونش، نهادینه شده، باز هم می تواند برخیزد و به جایگاه ابتدایی اش برگردد.

اما کسی که از راه نادرست ثروت اندوخته است، از راه دلالی و صدمه زدن به تولید داخلی و سودهای چندصد درصدی و استفاده از رانت و پارتی و ...، به شدت تکبر دارد. تصور می کند که این همه، از ناحیه خود اوست؛ پس تواضع را از دست می دهد و به وادی تکبر می افتد.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۴ ، ۱۱:۳۹
عیسی محمدی

در طول دو سال و نیم گذشته ما با 65 کارآفرین ثروتمند مصاحبه کرده‌ایم و نظر آن‌ها را در مورد رازهای موفقیت جویا شدیم. نتایج این گفتگوها درخشان بود و نکات زیادی را دربر داشت.

 

صحبت‌های آن‌ها الگوی ذهنی ما از موفقیت در تجارت را تغییر خواهد داد.

 

به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، در طول دو سال و نیم گذشته ما با 65 کارآفرین میلیونر مصاحبه کرده‌ایم و نظر آن‌ها را در مورد رازهای موفقیت جویا شدیم. نتایج این گفتگوها درخشان بود و نکات زیادی را دربر داشت. صحبت‌های آن‌ها الگوی ذهنی ما از موفقیت در تجارت را تغییر خواهد داد.

 

 شاید با نگاه به افراد موفق با خودمان فکر کنیم که چرا ما نتوانسته‌ایم به آنجا برسیم. گاهی اوقات نیز پیش می‌آید که مستقیم از آن‌ها بپرسیم راز موفقیتشان در چه بوده که تا این حد ثروتمند هستند.

 

حال یک مشکل نیز وجود دارد و آن سلیقه‌ای بودن توصیه آن‌ها است، اما این مشکل راه حلی هم دارد! اگر جامعه آماری بیشتر شود، دیگر سلیقه‌ای بودن معنایی ندارد. بنابراین با اطمینان این هفت مورد را بخوانید و سعی کنید آن‌ها را در زندگی خود پیاده کنید.

 

1. هرگز فکر نکنید که شما بیشتر از کارکنانتان می‌دانید!

 

وقتی در مورد رئیسی قدرتمند فکر می‌کنیم، شاید افرادی چون دونالد ترامپ به ذهنمان خطور کند؛ فارغ از فعالیت‌های سیاسی اخیر، او در کارش موفق بوده و احتمالا به کارمندانش نیز بها نمی‌داده است. اما همیشه هم اینطور نیست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۴ ، ۱۸:۵۹
عیسی محمدی

مسی

بله، و البته لیونل مسی، فوق ستاره آرژانتینی، برای بار پنجم نیز، توانست توپ طلا را به دست بیاورد. برنامه مورد نظر هم برگزار شد و برگزیدگان فوتبال جهان، جوایز خود را دریافت کردند. فقط می ماند چند تا نکته که گفتنش، خالی از لطف نیست برای دوستداران موفقیت:

 

-          آدمی که فوق ستاره باشد، همه چیز به سمت و سوی او جاری و ساری خواهد شد. به جای پول در آوردن در رشته خودتان، سعی کنید فوق ستاره رشته خودتان بشوید. در این صورت، پول و ... هم به سمت شما خواهد آمد؛ در این، شک نباید کرد.

-          وندل لیرا مهاجم برزیلی تیم اتلتیکو گویانسیای برزیل است. شرط می بندم اسم او را هم تا به حال نشنیده اید. اما او، به واسطه زیباترین گلی که در سال گذشته میلادی زد، به این مراسم آمد و جایزه گرفت. خودش هم کلی کیف کرده بود. یادمان باشد که هر کجایی که هستیم، اگر بهترین عملکرد را داشته باشیم، شانس به ما رو خواهد کرد. می گویید نه؟ نگاهی به لیرا بیندازید.

·         کریس رونالدو در این مراسم، البته فکر کنم در کنفرانس خبری بعد از آن، گفت که: «توپ طلا جایزه‌ای خاص است. شما در طول سال سخت تلاش می‌کنید تا به چیزهای بزرگی دست پیدا کنید، نه فقط جام‌های تیمی بلکه افتخارات انفرادی. توپ طلا جایزه‌ای زیباست و ما یک بار دیگر برای کسب این جایزه نامزد شده‌ایم. این هشتمین باری است که من اینجا حضور پیدا می‌کنم و خوشحالم که یک سال دیگر فرصت حضور در این مراسم را پیدا کرده‌ام. توپ طلا، جایزه‌ای بی‌نظیر و فوق‌العاده است. واژگان مورد علاقه من، تعهد و سختکوشی هستند. شما باید در کارتان جدی باشید. اینکه هشت سال است در این مراسم حضور دارم اتفاقی نیست. همه ما استعداد داریم، اما استعداد بدون تلاش هیچ چیز نیست. من عاشق فوتبال بازی کردن و شکستن رکوردها هستم.» وای خدای بزرگ! فکرش را بکنید که رونالدوی بزرگ چنین حرف هایی بزند! اصلاً انگار که روح آنتونی رابینز، حلول کرده باشد در کریس رونالدو... از تعهد و سختکوشی دست بر ندارید؛ اگر استعداد خدادادی هم داشته باشید، تمرین را نباید از یاد برد.


منبع: وبلاگ تجربه موفق

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۴ ، ۱۶:۰۹
عیسی محمدی

امروز بخش هایی از کتاب چهارراه پول سازی کیوساکی را خواندم. چیزهایی باری خودم یادداشت برداری کردم. شاید به کار شما هم بیاید.

 

ü      هر کسی می گوید پول اهمیت زیادی ندارد، معلوم می شود که هرگز بدون پول سر نکرده است.

ü      رسیدن به استقلال مالی، هیچ نیازی به پول و مدرک دانشگاهی ندارد. بدون این ها هم شدنی است.

ü      مدام از من می پرسند اگر رسیدن به استقلال مالی، به پول و مدرک دانشگاهی نیازی ندارد پس به چه چیزی نیاز دارد؟ به آنها می گویم: این مسأله نیازمند عزم راسخ، اشتیاق به یادگیری سریع، قابلیت استفاده از سرمایه های خدادادی و دانستن این مطلب است که کدام یک از ربع های چهارراه پول سازی، می تواند برای ما ایجاد درآمد کند.

ü      این ربع ها عبارتند از: کارمند شدن، خویش فرما شدن، سرمایه گذار شدن، مالکیت کسب و کار ایجاد کردن.

ü      کارمند: برای فرد یا سازمان دیگری کار کرده و پول می گیرد.

ü      خویش فرما: برای خودش کار می کند و از این راه پول در می آورد.

ü      مالک کسب و کار: صاحب تجارتی است که برایش تولید درآمد می کند.

ü      سرمایه گذار: از طریق سرمایه گذاری روی چیزهای دیگر و پول، پولش را به دست می آورد.

ü      روش های مختلف ایجاد درآمد حاصل چارچوب های فکری گوناگون، مهارت های فنی متفاوت، رشته های مختلف تحصیلی و گونه های متفاوت افراد است.

ü      پول با پول تفاوتی ندارد، اما روش های به دست آوردن آن، متفاوت است.

ü      کاری که مشغول آنیم، مهم نیست؛ مهم آن است که چگونه کسب درآمد می کنیم.

ü      یک پزشک، می تواند برای یک بیمارستان یا درمانگاه کار کرده و کارمند شود.

ü      او می تواند برای خودش یک مطب زده و خویش فرما شود.

ü      او می تواند یک بیمارستان یا درمانگاه تأسیس کرده و از دیگران دعوت به کار کرده و مالک کسب و کار شود.

ü      او می تواند سرمایه گذاری کند؛ در کسب و کار سایر افراد یا بورس یا ... .

ü      پدر پولدار من دوست داشت ثروتمند شد، و این موارد برایش مهم بودند،

-          در اختیار داشتن وقت بسیار برای بزرگ کردن فرزندانش

-          داشتن پول کافی برای امور خیریه و پروژه های مختلف

-          کارآفرینی و ایجاد ثبات مالی در جامعه

-          در اختیار داشتن وقت و پول کافی برای مراقبت از سلامتی خود

-          توانایی سفر به نقاط مختلف دنیا با خانواده

ü      او می گفت برای این موارد، پول باید داشته باشیم و البته پول مهم است، پشتوانه زندگی است، اما دوست ندارد همه زندگی اش را صرف پول در آوردن بکند.

ü      گفتار افراد ربع کارمندی: من به دنبال یک شغل مطمئن با درآمد بالا و مزایای مناسب هستم.

ü      گفتار افراد ربع خویش فرما: دستمزد من 35 دلار در ساعت است یا کمیسیون من شش درصد کل پروژه است یا نمی توانم افرادی را پیدا کنم که بخواهند کار کنند و این کار را درست انجام بدهند یا من برای این پروژه بیست ساعت وقت صرف کرده ام و ...

ü      گفتار افراد ربع مالکیت کسب و کار: من دنبال یک مدیر جدید هستم تا شرکتم را اداره کند.

ü      گفتار افراد رفع سرمایه گذاری: آیا جریان نقدینگی من بر پایه نرخ بازده داخلی است یا نرخ بازده خالص؟

ü      چند سال پیش مقاله ای خواندم که در آن نوشته شده بود اکثر افراد پولدار 70 درصد از درآمد خود را از طریق سرمایه گذاری یا ربع سرمایه گذاری در چهارراه پولسازی و کمتر از سی درصد باقیمانده را از از حقوق یا ربع کارمندی این چهارراه به دست می آورند.

ü      برای اکثریت فقیر جامعه، این رقم هشتاد درصد برای رفع حقوق و بیست درصد برای ربع سرمایه گذاری است.

ü      هرگاه درآمد منفعل شما که برایش سخت جان نمی کنید، از هزینه های شما بالاتر برود، وارد پروسه ثروتمندی شده اید.

ü      تعریف ثروت: تعداد روزهایی که می توانید بدون انجام کار فیزیکی سپری کنید و هنوز قادر به حفظ استانداردهای زندگی خود باشید.

ü      واحد سنجش ثروت، زمان است؛ نه پول. یعنی اگر شما درآمد ماهانه هزار دلار داشته باشید که کفاف زندگی تان را بدهد، در این صورت اگر سه هزار دلار پس انداز داشته باشید، شما به اندازه سه ماه ثروتمندید.

ü      مهم نیست درآمد شما چقدر باشد، آنچه اهمیت دارد میزان پس انداز شما و زمانی است که آن پول برای شما کار می کند.

ü      بسیاری از دوستان پزشک من می گویند مشکلی که امروزه وجود دارد فشار عصبی ناشی از کار طاقت فرسا و عدم درآمد کافی است. یکی از آنها می گوید مهمترین دلیل اختلال در سلامتی افراد، «سرطان کیف پول» است.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۴ ، ۱۸:۴۰
عیسی محمدی

کاری ندارم که دون خوان چیست، کارش درست است یا درست نیست. حرف خوب، حرف خوب است؛ حرف بد، حرف بد؛ گوینده حرف خوب هر کس که می خواهد باشد، و گوینده حرف بد نیز.

این دون خوان، که از شخصیت های سیر و سلوکی سرخپوستی بوده و پیروان زیادی هم داشته و دارد، در توصیه هایی که به کاستاندا می کند، جایی که کاستاندا رفتاری دال بر مسئولیت ناپذیری و سپس گفتارهایی دال بر سلب مسئولیت از خودش می زند، و حتی تصمیم می گیرد قهر کند و دون خوان را ترک گوید، با او از اهمیت مسئولیت پذیری می گوید.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۴ ، ۱۸:۱۰
عیسی محمدی