تجربه موفق

مقالک هایی درباره بهره وری، مدیریت زمان، خلاقیت، سخنوری و پیشرفت های فردی

تجربه موفق

مقالک هایی درباره بهره وری، مدیریت زمان، خلاقیت، سخنوری و پیشرفت های فردی

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیام های کوتاه
آخرین نظرات

این مقاله هم، در شماره اخیر موفقیت به چاپ رسیده است؛ درباره اهمیت کارآفرینان و ثروت آفرینان در کشور و جامعه.

***

چرا فرهنگ ثروت سازی سالم در جامعه ما، خوب جا نیفتاده است؟ مقصران کیستند؟

کارآفرینان و پولسازان، معماران جامعه فردا

 

1.

اویاما را، بزرگترین رزمی کار سده های اخیر می دانند. و البته اگر تاریخ هنرهای رزمی را، معطوف به همین چیزهایی بدانیم که وجود دارد، باید او را به نوعی، بزرگترین رزمی کار تاریخ نیز دانست. داستان زندگی عجیبی هم دارد، روزی به علتی، به زندان افتاد و تصمیم گرفت که بعد از آن، زندگی اش را صرف کاراته کند. تنها کسی است که می گویند توانسته سیصد نفر را در مبارزه شکست دهد؛ یعنی سه روز پشت سر هم، مبارزه کرده و آنها را شکست داده است. کسی تا به حال، موفق به چنین کاری نشده است. اینها را گفتم که اشاره کنم نقل قول بعدی را، از زبان چه کسی و چه اعجوبه ای می خواهم نقل کنم.

 

2.

اویاما، در ابتدا اشاره می کند که کاراته، با تواضع و ادب شروع می شود و با تواضع و ادب، خاتمه می یابد. او در نقل دیگری، می گوید که عدالت بدون داشتن قدرت، بی معنی و قدرت بدون داشتن عدالت، خشونت است و دیگر هیچ. در گفته دیگری، اشاره می کند قدرت، نباید به بهانه حفظ زندگی، از دست برود. در واقع در این جمله اش، بزدلی و عدم تمرین و ... را نفی کرده و اشاره می کند که قدرت، باید به هر ترتیب، به دست بیاید. او و دیگر رزمی کاران، تأکید خاصی روی قدرت و البته، مدیریت آن با تقوا و عدالت و تواضع داشته و دارند.

 

3.

پس، قدرت باید وجود داشته باشد و باید کنترل شود تا بتواند به زندگی آدمی، خدمت کند. بخشی از این قدرت، می تواند قدرت مالی باشد؛ درست مثل قدرت جسمی، قدرت علمی، قدرت معنوی، قدرت اجتماعی و ... . به یاد جمله باشکوه دیگری می افتم که می گفت: دنیا پر از پلیدی است؛ نه به خاطر قدرت آدم های بد، به خاطر سکوت آدم های خوب. حالا کاری به جایگاه درست استفاده از این جمله ندارم، می خواهم این نتیجه را بگیرم که انسان های خوب، نباید بی قدرت باشند و قدرت، اساساً خلق شده است تا در اختیار انسان های خوب باشند. 

 

4.

پس تا اینجا، می دانیم که قدرت باید وجود داشته باشد و باید به دست بیاید؛ قدرت مالی، بخشی از قدرت است؛ و دست آخر این که، قدرت، اتفاقاً باید به دست آدم های خوب باشد؛ یا دست کم آدم هایی که می توانند آن را همراه با تواضع و عدالت کنند. این همه را گفتم تا برسم به جمله اصلی ام: لطفاً به نوشته های کتاب ها و گفته های فیلم ها و ... توجه نکنید، انسان ها باید قدرت مالی داشته باشند و قدرت مالی را به دست بیاورند؛ اما بتوانند آن را کنترل کنند. مشکل، در خود این قدرت مالی نیست؛ مشکل اصلی وقتی ایجاد می شود که صاحبان این قدرت مالی، تواضع پیشه نمی کنند و عدالت را نمی فهمند و فقط می خواهند بیشتر و بیشتر داشته باشند.

 

5.

و می رسم به جمله اصلیترم: پول و فرهنگ ثروت آفرینی، اتفاقاً فوق العاده است و هنری است که از دست هر کسی ساخته نیست؛ مشکل در بازنمایی نادرست این فرهنگ توسط برخی است. این «برخی»، می توانند کارگردان سینما و تلویزیون باشند، می توانند نویسنده و روشنفکر باشند، بعضی هایشان حتی می توانند شخصیت هایی باشند با گرایشات خاص دینی و ... . نکته اساسی در مورد این «برخی»، مرجعیت اجتماعی و فرهنگی آنهاست. اگر تا به حال دقت کرده باشید، این کارآفرینان و ثروت آفرینان نبوده اند که مرجعیت فرهنگی و اجتماعی داشته اند؛ بلکه این نویسندگان و روشنفکران و متفکران و ... بوده اند که البته به روایت خودشان، مرجعیت فرهنگی و اجتماعی داشته و دارند و احتمالاً خواهند داشت.

 

6.

در این مورد، بد نمی بینم که به دو نقل قول دیگر اشاره کنم. روزی طی مصاحبه ای، از دکتر احمد حلت پرسیدم که چرا در جامعه ما، چنین نگاه منفی ای به پولدارها و کسانی که ثروت آفرینی می کنند، وجود دارد و به قول خودش، بعضی ها از سر نظرتنگی، چرتکه به دست می گیرند و درآمدهای دیگران را حساب می کنند. جمله جالبی گفت: مردم از تلویزیون و سینما الگو می گیرند و نویسندگان این رسانه ها، خود غالباً زیاد پولدار و اهل ثروت آفرینی نیستند، به خاطر همین با این چیزها مخالفند و نگاه های منفی به این فرهنگ را منتقل می کنند. مردم هم می بینند و فکر می کنند که لابد فرهنگ ثروت آفرینی، فرهنگی سراسر غلط است.

 

7.

شاید این جمله دکتر حلت را، بشود به قاعده ای کلی تر تبدیل کرد: نه تنها فیلمنامه نویسان سینما و تلویزیون، که حتی بخش بزرگی از بدنه فرهنگی ما که شامل نویسندگان و محققان و مدرسان و روشنفکران و ... می شوند، وضعیت مالی درستی ندارند؛ یا این که دست کم، وضعیت مالی ای که انتظارش را دارند، ندارند. چرا؟ آنها فکر می کنند که چون از حیث دانش، بالاتر هستند، پس باید بیشتر داشته باشند و از مواهب مادی بیشتری برخوردار باشند و جامعه به آنها، بیشتر بها بدهد؛ در حالی که در واقعیت، اینچنین نیست. مواهب مادی و اجتماعی اصلی، متعلق به گروهی دیگر است؛ که عملگرا بوده، بسیار اجتماعی هستند و دست از تلاش بر نمی دارند و به شدت در فرایند تولید سرمایه و ثروت جامعه، مشارکت می کنند.

8.

باور بفرمایید این قاعده، حرف من نیست، که گفته رابرت نوزیک، فیلسوف سیاسی آمریکایی است. او طی مقاله ای سراسر خواندنی و جالب، به این سئوال جواب می دهد که «چرا روشنفکران با سرمایه داری مخالفت می کنند؟» او روشنفکران را، همین هایی می داند که خدمت شما عرض کردم؛ نویسندگان، شعرا، منتقدان ادبی، روزنامه نگاران و البته، بیشتر استادان دانشگاه و ... . به روایت نوزیک، این گروه های مرجع اجتماعی، بیشتر تولید مکتوب فرهنگی در جامعه را دارند، به خاطر همین، نگاهی که به فرهنگ ثروت آفرینی دارند، نگاه فراگیر می شود. به همین واسطه، مشاهده می کنیم فرهنگ «زشت بودن ثروت آفرینی» جا می افتد؛ یا این که دست کم، حتی آنهایی که به حق ثروت آفرینی می کنند، در درون خود، از این اتفاق خوشحالی نیستند.

 

9.

واقعاً چرا بیشتر بدنه این گروه، چنین نگاهی دارند و چنین نگاهی را گسترش می دهند؟ همین فیلسوف، پاسخ جالبی دارد: آنها شاگرد زرنگ های مدرسه شان بودند، همیشه محبوب مدیران بالادستی مدرسه و دانشگاه بوده اند، به این واسطه خودشان را بالاتر از دیگران می دانستند؛ به همین واسطه، احساس می کنند که جامعه نیز باید چنین باشد و بیشترین مواهب و پاداش ها و احترام ها را، باید تقدیم آنها کند؛ در حالی که واقعیت جامعه و بازار و بازار کار، چیز دیگری است. قاعده و قانون بازار و جامعه، چنین است که بیشترین احترام و ثروت را، به کسانی می دهد که بیشترین مشارکت در تولید ثروت و بازار دارند؛ نه به کسانی که بیشترین هوش را داشته و دارند.

 

10.

کاری به خوب و بد سیستم بازار ندارم، صرفاً درباره چیزی که هست صحبت می کنم. رابرت نوزیک، کل حرف هایی را که می خواهم بگویم، در یک جمله چنین خلاصه می کند: «جامعه سرمایه داری، متناسب با مشارکت اقتصادی فرد به او پاداش می دهد، نه متناسب با ارزش های فرد.» این گروه، حس می کنند که ارزش های زیادی دارند، از جامعه انتظار بیشترین ها را دارند، ولی جامعه بیشترین ها را به ورزشکاران و کارآفرینان و تجار و ... می دهد که اراده بیشتر و البته، مشارکت بیشتری در بازار دارند. نتیجه چه می شود؟ این گروه، به نوعی سرخورده می شوند و در نتیجه، از سر لج هم که شده، فرهنگ ثروت آفرینی و کسانی که این هنر را دارند، تحقیر می کنند.

 

11.

و نتیجه همه این حرف هایی که گفتم و البته شاید تا حدی هم، ثقیل و سنگین بود، چیست؟ خیلی ساده است: انسان، به قدرت نیاز دارد؛ قدرت اساساً باید به دست آدم های مثبت و نیک برسد؛ قدرت مالی بخشی از قدرت کلی تر است؛ اما کسانی وجود دارند که فرهنگ ثروت و ثروت آفرینی را، تحقیر می کنند و به این واسطه، دارند ضربه ای سخت به جامعه می زنند. حالا فهمیدید که چرا این مخالفت ها، با پولدارها و پولسازها و ... وجود دارد؟ جامعه ای که قدرت مالی و اقتصادی نداشته باشد، از نظر فرهنگی و سیاسی نیز، به جاهای خوبی نخواهد رسید. کسانی هم که ستون های قدرت اقتصادی را به دوش خود دارند، کارآفرینان و ثروت سازان و ... هستند. 

 

12.

بیل گیتس، حرف جالبی در این باره دارد: جامعه، کاری به احساسات ظریف شما ندارد، بلکه به این کار دارد که چه کار مثبتی برایش می توانید بکنید. در این صورت است که به شما پاداش می دهد. نکته بعدی، این است که باید به این درک برسید که ثروت آفرینی، یک فعالیت جدی، واجب و مفید برای امروز و آینده جامعه است. نکته بعدتر، این است که پیشفرض همه این گفته ها، ثروت آفرینی سالم مبتنی بر تولید و ارزش آفرینی است؛ نه ثروت آفرینی مبتنی بر دلالی بدون هیچ ارزش افزوده ای. و نکته دیگرتر، این است که بدانیم اختلاس ها و زد و بندهای مالی که الان توسط قوه قضائیه و متولیان امنیتی کشف می شود، به واسطه این است که قدرت مالی، به دست افراد ناسالم افتاده است؛ نه به دست افراد مثبت و نیک پندار. نباید چنین اتفاقاتی، فرهنگ ثروت آفرینی سالم در جامعه را، لجن مال کند؛ اتفاقی که تا حدودی، در حال افتادن است. ثروت آفرینان و کارآفرینان، معماران امروز و آینده هستند؛ کارشان جدی است، بسیار جدی است. لطفاً دست از تفکرات غلطی که درباره ثروت آفرینی در جامعه باب شده است، بردارید. دیگران اگر نمی توانند این هنر را داشته باشند، به خودشان مربوط است. همان طور که همه نمی توانند آواز بخوانند، فوتبال بازی کنند، بنویسند و ...، لابد همه هم نخواهند توانست که ثروت آفرینی کنند.

 


 

 

 

 

 

 

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی